پند گیریم

امید

   

 

 

 

عشق

امیری به شاهزادهگفت:من عاشق توام. شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سرتو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست.شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

 

 

 

زیبایی

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد وبه کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد ویاد حرف پدرش افتاد"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش هایقرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش هانگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش رابالا انداخت و راه افتاد وگفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمیخوام

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
بنیامین محمدی

سلام سارا جان خوبی واقعآ وبلاگ خوبی داری واز اون بهتر مطالبیه که نوشتی بهت تبریک میگم منم دست نوشته های خوبی دارم که خودم نوشتمشونه اگه دوست داشتی بهم هیمیل بزن تا در اختیازت بزارم در ظمن منم میخوام یه وبلاگ درست کنم میتونی کمکم کنی؟ منتظر جوابتم..... مواظب خوبیات باش

محمد

سلام ساراي عزيز حس و نگات خيلي قشنگه دلت پر غصه ست اما يادت باش دلت دريا تر از هر درياييست مهربانم مهرباني را با تو قسمت ميكنم...