معنای عشق

بود هر که بود از بود او بود / هست هر که هست از هست اوست



نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٦

هموطنان عزیز شکوفایی گلهای بهاری را که

مژده دهنده ی بهار زیباست را به شما تبریک

عرض می نمایم و امید وارم سالی سرشار از

تندرستی و شادی در پیش داشته باشید.

عیدتان مبارک

دوستان نظریادتون نره ها من منتظرم

  








نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٦




کلمات کلیدی :نوروز




نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٦

 

 








نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٦




کلمات کلیدی :نوروز




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٦




کلمات کلیدی :نوروز




نویسنده : sara ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٥

 
عمو نوروز و حاجی فیروز اصلا فرعی نیستند، خیلی هم اصلی اند. داستان عمو نوروز، داستانی عاشقانه است. عمو نوروز منتظر زنی است. آنها می خواهند با هم ازدواج کنند. این داستان می تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد. در واقع آن زن بی نام(سال) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است.
عمو نوروز نماد کسی است که برکت می دهد،
 حالا شاه یا هر کس دیگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است.
معمولا زن همیشه با زمین هم هویت است،
جز در بعضی از اساطیر مصری که زمینش مذکر است، معمولا زن و زمین یکی هستند.
الهه که عاشق شاه است، او را انتخاب
 می کند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمی گزیند
دیدار زن و عمو نوروز اتفاق نمی افتد.
زن هیچوقت در زمان عمو نوروز بیدار نیست، آن قدر خانه را روفته و روبیده و کار کرده که خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و این سفر همیشه ادامه دارد. اما داستان حاجی فیروز بسیار جدی تر و مهم تر است. مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود که سیاهی صورت حاجی فیروز باید مربوط به بازگشت او از دنیای مردگان باشد. ظاهرا داستان از این قرار است که "ایشتر" که همان الهه تموز است شاه –دوموزی- را برمی گزیند. یک روز الهه به زیرزمین می رود و با ورود الهه به زیرزمین، در روی زمین باروری متوقف میشود. نه دیگر درختی سبز می شود و نه دیگر گیاهی هست. خدایان که از ایستایی جهان ناراحت بودند، برای پیدا کردن راه حل جلسه میکنند و قرار میشود که نیمی از سال را «دوموزی» به زیر زمین برود و نیم دیگر سال را خواهر دوموزی که «گشتی ننه» نام دارد، به جای برادر به زیرزمین برود. وقتی دوموزی به روی زمین می آید، بهار میشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دلیل آمدن اوست. وقتی دوموزی را به زیرزمین میفرستند، لباس قرمز تنش میکنند و دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند و این یعنی خود حاجی فیروز. صورت سیاهش هم مربوط به بازگشت از دنیای مردگان است و این شادمانی ها برای بازگشت دوموزی از زیرزمین است.
همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید
 نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم.
 دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های
 باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.
دکتر مزداپور می گوید:" نوروز جشنی
 مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."
دکتر صنعتی زاده این الهه را "ننه" یا
 "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ایرانی آن "ایشتر" و " آناهیتا" است. تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.
 دکتر مزداپور داستان این ازدواج
 نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:" اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق 'دوموزی' یا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز یا دوموزی در این داستان
 نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند.
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه
می برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.
در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت
 تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند.
الهه که پیش از سفر از اتفاق های
ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند
 یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.
دوموزی را با لباس قرمز در حالی
 که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زیرزمین می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.
 


کلمات کلیدی :نوروز




نویسنده : sara ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٥

افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده " اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند.
* مقاله درباره سیزده بدر
 در کتابهای تاریخی و ادبی سده های گذشته، که رسم ها،
آیین جشن های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشن ها را در بر دارد اشاره ای به " سیزده بدر " نمی یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب های تاریخی و ادبی گذ شته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی یابیم آیا این رسم ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟  نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن های رسمی را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می کرد. ولی سیزده بدر، رسمی خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا " نحسی سیزده " آسانتر " در " برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی کرد. و شاید " نحس " بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول " روزهای مختار ومسعود و مکروه " در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که ( تیر نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می نویسد : روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و می گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم.  شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم های کاتارها( بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند ) این پرسش را به ذهن می رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟  کاتارها در روز عید " پاک " ( که برخی از سال ها به روز سیزده فروردین نزدیک است ) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ میبرند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است. سه شباهت ، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از :
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می روند.
3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید
 بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.
شباهت دیگر دروغ های روز اول آوریل، با شوخی های سیزده
بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است ( و سه سال با 12 فروردین ). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل ها و خوردنی های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی ها و ویژگی های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم های سیزده بدر، معنی های تمثیلی آورده :  شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا " ناهید " و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به
 علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، " برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده " به باغ یا گردشگاه عمومی می رود.  با دگرگونی های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله های آمد و رفت سریع السیر، وسیله های ارتباط جمعی و ... به ناگزیر شهرداری های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی ها و شهرسازی ها، باعث شده که خانواده ها، سال به سال راه دورتری را برای " سیزده بدر " پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند.  


کلمات کلیدی :نوروز




نویسنده : sara ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٥

یکی دیگر از آیین های نوروزی، آیین سیزده به در است. روز سیزدهم فروردین ماه، یعنی سیزدهمین روز نوروز را، "سیزده به در" می گویند و از مجموعه جشن هایی است که سر آغاز آن چهار شنبه سوری بوده، با نوروز به اوج خود می رسد و از آنجا که نوروز باید در جایی به اتمام برسد، در سیزدهم فروردین این جشن ها به پایان می رسند.در ادبیات کهن ایران زمین، اعداد و ارقام دارای مفاهیم خاصی بوده اند که این مفاهیم هنوز در میان سنت های به جای مانده از آن زمان به چشم می خورند. اعداد سه، هفت و سیزده و بسیاری اعداد دیگر در ایران باستان مفاهیمی پیچیده از تأثیرات نجومی و پدیده های جاری در قرن ها و دوره ها به دنبال داشته اند. تأثیر این اعداد بر روی سنت های کهن ایران به حدی بوده است که جلوه برونی آن در هفت سین، هفت خوان رستم، هفت شهر عشق، هفت اورنگ و سیزده به در به طور روشن نمایان است.سیزده به در یکی از سنت های رایج ایرانی است کهاز قدمتی بسیار برخوردار است. این سنت با فراگیری خود در کل پیکره اجتماعی ایران یک اسطوره معنایی در سطح وسیع اجتماعی به وجود آورده است.در زمینه پیدایش نام "سیزده به در" در میان آثار به جای مانده از گذشتگان اتفاق نظر محسوسی به چشم نمی خورد، ولی باید اذعان داشت که روز"سیزده به در"  دارای جایگاه خاص تاریخی در میان اهالی ایران زمین بوده است. تا آنجا که در زمینه تبار شناسی"سیزده به در"  باید به اساطیر قدیمی بر جای مانده در ایران رجوع کرد.در اساطیر ایران، عمر جهان هستی دوازده هزار سال آمده است و پس از این دوره جهان بسته می شود و انسانهایی که وظیفه آنها در جهان هستی، جنگ علیه اهریمن است با سپری شدن این دوازده هزار سال و ظهور سوشیانس، ناجی موعود، سرانجام به پیروزی و ظفر میرسند و در هزاره سیزدهم تحت راهنمایی سوشیانس در بهشت به زندگی خود ادامه می دهند.به نظر می رسد عدد دوازده از بروج دوازده گانه گرفته شده باشد، که آگاهی نسبت به آنها می تواند نشان از وسعت دانش ایرانیان در آن زمان به علم ستاره شناسی داشته باشد.به این ترتیب، در تقویم ایرانی، نخستین دوازده روز سال، "جشن زایش انسانها" ، تمثیلی از دوازده هزار سال زندگی و نبرد با اهریمن است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم و آغاز رهایش از جهان مادی است. به همین دلیل نیز، روز سیزدهم که در واقع نمادی از زندگی انسان در پردیس است، متعلق به ستاره باران انگاشته می شد، زیرا نزول باران بهاری باعث سرسبزی و طراوت زمین شده و نمایه ای از بهشت را به وجود می آورد. این اعتقاد در ایران باستان موجب می شد، سیزدهم نوروز، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نومید، انگاشته شود.رسوم این روز در ایران باستان متنوع است. در این روز، از دیر باز مردم ایران به دشت و صحرا می روند تا با شکست دیو خشکسالی، گوسفندی برای فرشته باران قربانی و بریان کنند تا این فرشته کشت های نومید را از باران سیراب کند. و یا رسم بوده است که سبزه سفره هفت سین را به نخستین رودی که از روستا یا شهر می گذشت بسپارند تا با پیوستن به مزارع و کشتزار ها به آنها رونق و برکت بخشد.در تهران قدیم در روز سیزده به در، مردم نسبت به طبخ و مصرف دمی یا دمپختک باقالا که غذای اصلی محسوب می شد و سپس بلغور یا آش رشته اقدام می کردند. حبوبات و سبزیجات آش و بلغور در خانه پخته می شد و تنها در دشت و باغ، آب و رشته آن افزوده می شد. اما مرسوم بود که از قابلمه بزرگ آش رشته، حتی شده به اندازه یک پیش دستی یا نعلبکی به اطرافیان بخشیده می شد. زیرا معتقد بودند که ممکن است در آن میان، پسری نا بالغ، زنی حامله یا طفلی باشد که هوس کرده باشد. خوردن کاهو سکنجبین و چاقاله بادام از رسومات عصر سیزده به در است.در ایران کنونی، در این روز همه خانواده ها به گردشگاههای خارج از شهر می روند و به گردش در گلزارهای زیبا و باغ ها می پردازند. کودکان و نوجوانان نیز با هم به بازی و ورزش های دسته جمعی می پردازند.در این روز پسرها و دخترهای جوان به امید برآورده شدن آرزوها و یا یافتن همسری مناسب سبزه ها را گره می زنند. اعتقاد بر این است که وقتی گره سبزه ها باز شوند تمامی مشکلات حل می شوند و آنها به آرزوی خود می رسند. مرسوم است که هنگام گره زدن سبزه دخترها چنین زمزمه کنند: "سیزده به در، سال دگر، بچه بقل، خونه شوهر". در پایان روز، سبزه را به دور می اندازند، زیرا معتقدند که این سبزه تمامی دردها و بیماریها را در خود جمع نموده است. بنابراین دست زدن به سبزه دیگران موجب انتقال این مشکلات به فرد دیگری می شود.در این روز از هر گوشه دشت و صحرا، صدای ساز و آواز مردان و زنان به گوش می رسد. همه شادی و پایکوبی می کنند و آنان که صدای خوشی دارند به آواز خواندن می پردازند.   


کلمات کلیدی :نوروز




نویسنده : sara ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٥

ایران زمین از دیر باز جایگاه زندگی قومی متمدن و با فرهنگ بوده است . این تمدن با کاوش های به عمل آمده درمناطقی همانند "شهر سوخته" زابل از قدمتی بسیار بیشتر از ورود قوم" آریا" به این سرزمین ، که اکنون نام خود را نیز از نام قوم سکنی گزیده در خود وام گرفته ، برخوردار است . بسط و گسترش تمدن درایران که با ورود قوم آریا از پیشرفتی چشمگیر بر خوردار شد ، بستری مناسب برای رشد مفاهیم خاص و منحصر به فردی به وجود آورده است که خصیصه های تمدن ایرانی را شکل داده اند و به این ترتیب این تمدن را از دیگر تمدن های جهان متمایز کرده اند . از این جمله می توان به مفاهیم خاصی که در تمدن ایرانی به اعداد نسبت داده شده ، یاد کرد . اعداد هفت، سه، سیزده و بسیاری اعداد دیگر در ایران باستان مفاهیمی پیچیده از تأثیرات نجومی و پدیده های جاری در قرن ها و دوره ها را پذیرفته اند . جلوه برونی این مفاهیم در نمایه هایی همچون هفت سین، هفت خوان رستم، هفت شهر عشق، هفت اورنگ و" سیزده به در" به طور روشن نمایان است.سیزده به در یکی از سنت های رایج ایرانی است که از قدمتی زیاد برخوردار است . این سنت با فراگیری خود در کل پیکره اجتماعی ایران، یک اسطوره معنایی در کنش و رویکردی هم گرا در سطح وسیع اجتماعی به وجود می آورد . در زمینه پیدایش نام" سیزده به در" در میان آثار به جا مانده از گذشتگان اتفاق نظر محسوسی به چشم نمی خورد، ولی باید اذعان داشت که این روز درمیان اهالی ایران دارای جایگاه خاص تاریخی بوده است تا آنجا که در زمینه تبار شناسی "سیزده به در" باید به اساطیر قدیمی بر جای مانده در ایران رجوع کرد . در اساطیر ایران، عمر جهان هستی 12 هزار سال پیش بینی شده است . پس از این دوره جهان بسته می شود و انسانها که وظیفه شان جنگ علیه اهریمن است، با سپری شدن این 12 هزار سال و ظهور سوشیانس ( ناجی موعود ) سرانجام به پیروزی و ظفر می رسند .به نظر می رسد عدد 12 از بروج دوازده گانه گرفته شده باشد که آگاهی نسبت به آنها نشان از وسعت دانش علمی ایرانیان در آن زمان در علم ستاره شناسی داشته است . به این ترتیب ، در تقویم ایرانی ، نخستین دوازده روزسال ، «جشن زایش انسان ها» تمثیلی از 12 هزار سال زندگی و نبرد با اهریمن است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم و آغاز رهایش از جهان مادی است. به همین دلیل نیز ، روز سیزدهم که در واقع نمادی از زندگی انسان ها در پردیس است ، متعلق به فرشته باران انگاشته می شد ، زیرا نزول باران بهاری باعث سر سبزی و طراوت زمین شده و نمایه ای از بهشت را به وجود می آورد . این اعتقاد در ایران باستان موجب می شد ، سیزدهم نوروز ، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نودمیده، انگاشته شود .در این روز ، از دیر باز مردم ایران به دشت و صحرا می رفتند تا با شکست دیو خشکسالی ، گوسفندی برای فرشته باران ، قربانی و بریان کنند تا این فرشته کشت های نو دمیده را از باران سیراب کند.البته باید دانست که تمدن ایرانی تنها تمدنی در جهان نیست که از این گونه ویژگی های فرهنگی برخوردار است بلکه با نگاهی علمی و دقیق به تمدن های دیگر نیز می توان اشتراکات فرهنگی زیادی کشف کرد . در همین زمینه دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» به رابطه و اشتراک رسم سیزده به در ایرانی با جشن های کارناوالی در میان ملل هند و اروپایی اشاره می کند و می نویسد:  «خنده و شادی در جشن های بهاری ملل دیگر هند و اروپایی گاه جزئی از مراسم دینی است و باید انجام شود و یکی از هدف های مراسم قدیم کارناوالی که در جشن های بهاری انجام می شده و می شود، پدید آوردن شادی در نهاد مردمان است که بقایای آن در مراسم عید نوروزی و حاجی فیروز هنوز بر جای مانده است.»در میان ملل هند و اروپایی به ویژه ملت های اسلاوی، هنوز جشن بهار با مراسم باشکوه کارناوالی برگزار می شود و قراینی تاریخی در دست است که نشان می دهد جشن بهاره ایرانی نیز روزگاری همراه با مراسم کارناوالی بوده است. در برخی از سرزمین های اسلاوی یک دوره دوازده روزه جشن های کارناوالی در آغاز سال نو وجود دارد که ریشه عمیق هند و اروپایی دارند. در این جشن ها مردم با ماسک های حیوانات گوناگون که نماینده ارواح هستند می رقصند ؛ بنا بر سنت های قومی این سرزمین ها، دوازده روح پلید در تمام مدت سال ستون هایی را که دنیا بر آنها قرار گرفته است می جوند و هنگامی که ستون ها در شرف فرو افتادن هستند، سال به آخر می رسد و ارواح خبیث برای جشن و شادی بیرون می آیند اما در مدتی که مشغول رقص و شادی هستند، ستون های جهان به خودی خود مرمت می شوند و به حال نخستین در می آیند و جهان فرو نمی ریزد. این ارواح در روز سیزدهم سال نو به زمین فرو می شوند تا کار خود را از سر گیرند. بنابراین دوازده روز آغاز سال روزهای پراهمیتی هستند و وظیفه مهمی را در نگاه داشت جهان و زندگی بشری دارند و روز سیزدهم آغاز زندگی عادی انسان است. بنابراین اعتقاد اسلاوی روز سیزدهم ، روز جشن نجات جهان و دوره تکامل جدید ستون های جهان است . به خوبی مشخص است که این اعتقاد "هند و اروپایی" از شباهتی بی مانند با اعتقاد باستانی ایرانی که در مورد سیزده به در ذکر شد برخورد است . در واقع می توان گفت ، از این لحاظ " مراسم" سیزده به در" ریشه در یکی از قدیمی ترین مشترکات اعتقادی اقوام هند و اروپایی دارد .  از سویی دیگر با توجه به قدمت مراسم سیزده به در در ایران می توان نمود و تاثیر آن را در دیگر مناطق دنیا از جمله اروپا به خوبی پی گرفت . در همین رابطه دکتر محمود روح الامینی، در کتاب «آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز»، به شباهتی بین «سیزده به در» و برخی از رسم های کاتارها (CATHARA) (بازماندگان مانویان در اروپا) که فرهنگی ترکیبی از اندیشه های زردتشتی و فلسفه باستان و مسیحیت دارند، اشاره می کند و توضیح می دهد : کاتارها در روز عید «پاک» در برخی از سال ها که به روز سیزده فروردین نزدیک است از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است. به هر جهت آنچه مشهود است ، اجرای مراسم سیزده به در در میان ایرانیان از دیر باز امری بسیار جدی بوده است که همواره با برپایی مراسمی خاص همراه بوده است . از آن جمله می توان به غذاهایی که مردم به طور سنتی در روز سیزده به در می خوردند اشاره کرد . خوردن کاهو سکنجبین و چغاله بادام از خوردنی های مرسوم عصر سیزده به در است.در تهران قدیم آن گونه که جعفر شهری، نویسنده کتاب «تهران قدیم» روایت کرده در روز سیزده به در مردم نسبت به طبخ و مصرف دمی یا دمپختک باقلا که غذای اصلی محسوب می شد و سپس بلغور یا آش رشته اقدام می کردند . حبوبات و سبزیجات آش و بلغور در خانه پخته می شد و تنها در دشت و باغ، آب و رشته آن افزوده می شد. اما مرسوم بود که از قابلمه بزرگ آش رشته، حتی شده به اندازه یک پیش دستی یا نعلبکی به اطرافیان بخشیده می شد. زیرا معتقد بودند که ممکن است در آن میان، پسری نابالغ، زنی حامله و یا طفلی باشد که هوس کرده باشد. آنها معتقد بودند که طفل اگر بوی غذایی حس کند و به او داده نشود، روحش می پرد، اگر پسری نابالغ در چنین وضعیتی قرار گیرد، نطفه اش می ریزد و زن حامله، بچه اش سقط می شود یا ناقص به دنیا می آید. هر چند امروزه مردم بیشتر به همان رسم باستانی کباب کردن گوشت گوسفند در روز سیزده به در گرایش یافته اند تا طبخ دمپختک یا آش رشته ، اما اینک علت اینکار نه اعتقادات اسطوره ای، بلکه راحتی انجام این کار در دامان طبیعت است . به همین دلیل نیز با توجه به بی احتیاطی برخی از خانواده ها در استفاده از آتش در دل جنگل ها در این روز ، هر ساله آتش سوزی های بزرگ و یا کوچکی در برخی نقاط جنگلی رخ می دهد که باعث تخریب محیط زیست می شود . به نظر می رسد در این روز با توجه به پیشینه اسطوره ای آن ، سیزده به در روندگان باید نسبت به نگهداری محیط زیست نهایت توجه و دقت را نشان دهند . منبع : خبرگزاری مهر  


کلمات کلیدی :عید نوروز




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٦/۱٢/۱٧

حضرت علی (ع)

 مراقب رفتارت باش که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باشکه سرنوشتت می شود 




کلمات کلیدی :سخن حق




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٦/۱٢/۱٧

زندگی چون قفسی ست

   

       قفسی تنگ پر از تنهایی

         و چه خوب است

 لحظه ی غفلت آن زندانبان

         بعد آن هم پرواز..... 




کلمات کلیدی :زندگی من




نویسنده : sara ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱٥

  تکیه به شونه هام نکن

،من از تو افتاده ترم

،ما که به هم نمیرسیم

 بسه دیگه بذار برم

،کی گفته به جرم عشق

 یه عمری پرپرت کنم

،حیف تو نیست کنج قفس

 چادر غم سرت کنم

،من نه قلندر شبم

 نه قهرمان قصاه

ا،نه بنده حلقه به گوش

 نه ناجی فرشته ه

ا،من عاشقم همینو بس

 غصه نداره بی کسم






نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱۳




کلمات کلیدی :تنهایی افکار




نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱۳




کلمات کلیدی :بی معنا




نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱۳




کلمات کلیدی :بی صدا




نویسنده : sara ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱۳

آنقدر غرق آرزوهایش بودکه فراموش

کرد که خودش آرزوی کس دیگری

ست.




کلمات کلیدی :آرزو




نویسنده : sara ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱۳

اگر امواج دریا می دانست که هیچ

گاه ساحل دست او رانخواهد گرفت

هر گز برای رسیدن به آن تلاش

نمی کرد.








نویسنده : sara ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱٢

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق زهربی سرو پایی نکیم

جدی گفتم اونم با تمام وجودم بهتر

نیست که کمی فکر کنیم؟؟؟








نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸

با خیال تو به سر کردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم هر روز




کلمات کلیدی :سکوت




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸




کلمات کلیدی :دوستت دارم




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸




کلمات کلیدی :عشق




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸




کلمات کلیدی :عشق کلمه ای اشنا




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸




کلمات کلیدی :چی بگم از دل تنگ




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸





کلمات کلیدی :عشق با هزاران معنا




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸




کلمات کلیدی :انسان عاشق




نویسنده : sara ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸




کلمات کلیدی :دو اسنان




Gorganet